متن کامل یادداشت بهمن فرمانآرا در روزنامه شرق

روز یکشنبه تشییع جنازه دوستم، نعمت حقیقی در خانه سینما شماره ۲ در خیابان وصال شیرازی بود. روز قبل از من پرسیده بودند آیا شما در این مراسم صحبت میکنید؟ و من صراحتا گفته بودم نه، و به چه دلیل. ولی باز هم در آنجا مرا به صحبت کردن دعوت کردند و من با اینکه آنجا بودم چنین نکردم.
این نیست که من دلم نمیخواست راجع به نعمت صحبت کنم ولی این روزها هرکس دوربین ویدئویی در دست دارد و شما نمیدانید این کرکسها در خدمت کدام رسانه هستند. اگر از تکتک آنها سوال کنید میگویند فیلمی است خصوصی برای خانواده آن مرحوم. ولی همان شب شما سر و کله خود را در VOA یا بیبیسی فارسی یا بالاخره روی آنتن رسانه دولتی میبینید. این کرکسهای رسانهای رحم و مروتی ندارند. وقتی در حیاط خانه سینما شماره ۲ کنار داریوش شایگان نشسته بودم، یکباره صدای ناهنجاری که نمیدانم چگونه خود را به میکروفن رسانده بود اعلام کرد به خاطر “داش آکل” صلوات بلندی ختم کنید.
برای نعمت حقیقی خیلیها گریه کردند؛ منجمله هدیه تهرانی. شب که سراغ کامپیوتر رفتم ایمیلی توجهم را جلب کرد که تیتر آن اشکهای هدیه تهرانی برای نعمت حقیقی بود و وقتی آن را باز کردم چندین عکس هدیه تهرانی در حال گریستن در این مراسم بود. به نظر میرسد کرکسها بسیار سریع هم عمل میکنند.
وقتی حرکت جنازه نعمت بسوی بهشت زهرا آغاز شد من نیز به آن سو رفتم و نمیدانم چرا ۲۰ دقیقه زودتر از بقیه رسیدم.
در قطعه هنرمندان گورکن مشغول کندن گوری بود. پرسیدم این برای نعمت حقیقی است؟ گفت: به ما نمیگویند برای چه کسی گور را میکنیم، فقط ردیف و شماره قطعه را میدهند.
به هر حال من امروز قرار است دو گور در اینجا بکنم. در آن نزدیکی روی نیمکت نشستم. گورکن قبر اول را تمام کرد و دومی را نیز به سرعت کند. پس از پایان کندن قبر دوم دور و برش را نگاه کرد و کسی جز من که روی نیمکت نشسته بودم ندید.
به سوی من آمد و گفت: ببخشید حاج آقا اگر سراغ من را گرفتند بگویید رفته است دست به آب و الان برمیگردد.
کات به کلوز آپ چهره تپل من.
نعمت جان میدانم که به این کلوزآپ خیلی میخندی.
قبل از رسیدن جنازهها مسئولان صدا و اکو بساطشان را پهن کردند و چند تا یک دو، یک دو گفتند تا جنازه اول رسید.
مداح گفت که آقای پیوند است و سالیان دراز در صدا و سیما خواننده بوده. ولی من ایشان را نمیشناختم و این عدم شناخت نه به خاطر ارزش کار آن مرحوم بود بلکه دلیلش این است که من اصولا جز برنامه فردوسیپور چیز دیگری را تماشا نمیکنم.
مداح نمیدانم با اجازه کدام مقام مسئول گفت: “هنرمند از نخوردن نمیمیرد، هنرمند از نگفتن میمیرد”. حال این مرحوم که خواننده بوده نمیدانم چه چیزی دیگر برای گفتن داشته که از نگفتن آن به دیار باقی شتافته. ولی چند دقیقه بعد که جنازه نعمت حقیقی به گورستان رسید و مداح نامآوران سینما را در میان جمعیت شناخت، سر و ته مراسم مداحی برای مرحوم پیوند را هم آورد و به سوی سوگواران نعمت روی آورد و بلافاصله جمله معروفش را برای نعمت هم تکرار کرد. البته او نمیدانست که نعمت مدیر فیلمبرداری بود و اصولا هرچه دلش میخواست و به هر کس که دلش میخواست میگفت و به دلیل این صداقتش بود که او هزاران دوست داشت و فقط یک دشمن.
تنها دشمن نعمت خودش بود و مثل تمام آدمهای بسیار باهوش و با استعداد از اینکه از تمام امکانات خدادایاش استفاده نکرده بود خودش، خودش را نمیبخشید و به همین دلیل از تن خود مواظبت نمیکرد و به اصرار به سوی مرگ میرفت.
در هر مراسمی برای کفن و دفن اهالی سینما هزاران نفر آدم که هر کدام دوربینی به دست دارند حضور پیدا میکنند – البته این نیز به میزان شهرت بستگی دارد. مثلا در مراسم خسرو شکیبایی خود من از هجوم و فشارهای توده به کمک دوستان جوانتر فرار کردم ولی چه هزار نفر چه یک صد نفر. کرکسها برای شکار آمدهاند و دست خالی هم برنمیگردند. یکی از کرکسهای سینما که من او را در همه مراسم سینما میبینم خواست برای صدمین بار با من عکس بگیرد و چون من از کل مراسم وداع با نعمت دلخور بودم این بار به او حواب رد دادم.
بعد به نظرم رسید که نعمت جان در اینجا ما را مصادره میکنند و پس از رفتنمان جسد ما را؛ و آنها حتی وقت کفن و دفن نیز ما را کنترل میکنند تا تمام دوربینها، موبایلها و بقیه کرکسهای رسانهای جمع شوند. امیدوارم فرشتگان شب اول قبر برنامههایشان را با برنامههای اینان مطابقت کنند تا ما از قلم نیفتیم. و ما که با این همه نگفته به آن سوی میرویم در جواب فرشتگان اقلا راحت دقدلیمان را خالی کنیم.
در همین رابطه بخوانید:
- پاسخ دختر نعمت حقیقی به توهینهای فرمان آرا به عکاسان
- اعتراضهای جالب روزنامههای انگلیسی به ممنوعیت عکاسی
- معرفی کامل دوربین Canon 60D
- نامه ۲۰۰ عکاس ایرانی در پاسخ به توهین های فرمان آرا
- یادداشت استاد اسماعیل عباسی به مناسبت تولد عکس آنلاین

(رای بدهید)
