یادداشتی بر نمایشگاه عکس “مدیترانه و دموکراسی” | عکس آنلاین
پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

یادداشتی بر نمایشگاه عکس “مدیترانه و دموکراسی”

سه شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۰

یادداشتی بر نمایشگاه عکس “مدیترانه و دموکراسی”
علی اکبر شیرژیان

shirjian یادداشتی بر نمایشگاه عکس مدیترانه و دموکراسی

چترها را باید بست / زیر باران باید رفت
(سهراب سپهری)

روز ۱۵ می ۲۰۱۱؛ مردم اسپانیا برای اولین بار بعد از سرنگونی دولت دیکتاتوری فرانکو در دهه هفتاد میلادی در دو شهر مادرید و بارسلون به نفع دموکراسی به خیابان آمدند.

در میدان کاتالونیای بارسلون از دوستم که ساکن آنجاست پرسیدم چرا هر جا میروم باران دموکراسی می‌گیرد؟ گفت این اولین باران بعد از دولت استبدادی فرانکو است علی، برویم خیس شویم چون این باران درعصر سرمایه‌داری غنیمت است و من گفتم طعم این باران برای من آشناست؛ سالها باریده روی شانه‌هایم؛ روی گونه و زبانم…این ابر ضخیم باران زا که امروز اینجا در اروپا می‌گرید خدا میداند کجا و از گونه چه آدم ها دانه دانه قطره‌هایش را جمع کرده.

بعد مصرع دوم شعر “چترها را باید بست” سهراب سپهری یادم آمد که به شعر “وارطان بنفشه بود” شاملو طعنه میزد. روزی شاملو از سهراب گله کرده بود که در روزگار سربُریدن جوانان انقلابی، گله از سبکی نان کفتر و جوی آب از قصه ما دور است. اما در بارسلون و روی تشبیه ما از “دموکراسی خواهی” به “باران”، سهراب سپهری قدر شاملو سیاسی حرف می‌زد.

از خودم پرسیدم نکند سالها بعد عکس یا نوشته‌های ما روی تشبیه دیگر حرف دیگری بزند؟ حالا که تاریخ جلو آمده می‌بینی؟ تخیل ما استراتژی سهراب را برعکس معنا می‌کند، پس بلافاصله از خودم پرسیدم تخیل ما مهم‌تر است یا واقعیت؟ واقعیت در میدان کاتالونیای بارسلون در روزهای اولیه شبیه به اعتراض دانشجویی بود که برای من تکراری بود اما تخیلم که از روزهای پیاده‌روی در ساحل مدیترانه تغذیه میشد به فکر گیاهان مدیترانه افتاد. این گیاهان فقط در ساحل مدیترانه می‌رویند و عطرآگینند و بخاطر برخورداری از ریشه‌های بلند می‌توانند روی ماسه‌های خشک ساحل برویند و جامعه یا همان کامیونیتی شکل دهند که دولت اسپانیا با کشیدن حصار به دور آنها از این جامعه سبز حفاظت می‌کند. بنابراین تصمیم گرفتم با این ایده شروع کنم و یک عکس از تحصن کنندگان با یک عکس از این گیاهان در ساحل مدیترانه را که به نظرم سرنوشت مشترکی دارند را در یک داستان کنار هم بگذارم تا هم به واقعیت بدهکار نباشم و هم به تخیل خودم. این تلفیق با پرسیدن این سئوال در من شکل گرفت: یک ژورنالیست تا وقتی در معرکه است ژورنالیست است؟ به عبارت دیگر من در ساحل مدیترانه دیگر ژورنالیست نیستم و به یک توریست تقلیل طبقه می‌دهم؟ در جواب این سئوال به “روایت موازی” رسیدم.

این مجموعه عکس دو داستان را همزمان کنارهم جلو میبرد با این تفکر که سرنوشت هر دو روایت جایی به هم خواهد رسید و یا شاید در گذشته‌ای به عمر چند دقیقه پیش بهم رسیده باشد. به عبارت دیگر هر دو روایت یک روایت هستند. مثل خود زندگی. الان که شما این متن را میخوانید من جایی دیگرم و دوستان ما جایی دیگر. به عبارت دیگر ما با زیستن داستان های موازی را کنار هم جلو میبریم و وقتی همدیگر را ملاقات میکنیم داستان هایمان بهم میرسند و گاهی از برخورد این داستان ها داستان جدیدی شکل میگیرد و گاهی هم نه.

ما در ادبیات تشبیه را بکار می بریم تا اشیاء و انسان ها و فضاها و داستان ها را در هستی ضمن تشبیه به وحدت برسانیم. در این داستان دریای مدیترانه شخصیت اصلی است که امسال شاهد بزرگترین دموکراسی خواهی جهان از مصر تا اسپانیا بوده است. دریا در ادبیات سمبل حقیقت است و گیاهان سمبل هر آنچه در کنار حقیقت سر به رویش دارند و در این داستان نماینده انسان‌های آگاه معترض در بارسلون که تا نزدیک دریا خودشان را رسانده‌اند و تا خود دریا چند قدم بیشتر فاصله ندارند.

پس عکاسی مستند میتواند مثل سینما از ادبیات اقتباس کند. عزیزی میگفت این داستان تصویری شبیه به گلستان و بوستان سعدی است. سعدی هم برای تشبیه انسان‌ها و خلقیاتشان جای خلوتی بهتر از باغ و گلستان که تجلی حیات انسانند نیافت. و من به وجد آمدم و یاد بیت خود سعدی افتادم که یک کالج هنر است و من همیشه تکرارش میکنم:

سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی
شاهد آنست که بر گوشه نشین میگذرد…

این مجموعه از طریق این اقتباس خودش را به معانی بزرگتر متصل می‌کند که با تعریف کلاسیک عکاسی مستند که ثبت واقعیت است فاصله می‌گیرد تا فرزند زمانه خود باشد. همانطور که فتوژورنالیسم جهان در این سالها خودش را با شرایط روز تطبیق داده تا زنده بماند و خنثی نشود و حتی اگر ضد منافع جد و آبادش سخن رانده پشیمان نشود. چرا که ترس قتلگاه خلاقیت و آگاهی است. این مجموعه عکس در سه روز عکاسی شده اما یکماه و نیم در ذهن و قلب من دوران جنینی را گذرانده و تنها به بهانه انتقال “این نگاه شخصی به عکاسی مستند و دموکراسی” به روی دیوار کافه مانیا میرود.

در پایان، این مجموعه کوچک صمیمانه تقدیم میشود به مردمی که زیر باران مدیترانه خیس آزادی هستند و به “روبرتا” عکاس ایتالیایی بخاطر همه کمک های بی‌دریغ.

وارطان بنفشه بود
گل داد و مژده داد:
زمستان شکست و رفت…
(احمد شاملو)

در همین رابطه بخوانید:

  1. نمایشگاه علی اکبر شیر ژیان در کافه مانیا
  2. عکاس قزوینی در میان برگزیدگان نهایی مسابقه “دموکراسی”
  3. یادداشتی از علی‌اکبر شیرژیان درباره ورلدپرس فوتو ۲۰۱۱
  4. یادداشت رضا میلانی بر نمایشگاه گل اوفتان
  5. یک عکس دو روایت؛ یادداشتی از کاوه کاظمی

۲ نظر

نظر 1 - 2 از 2ابتدا« قبلبعد » آخرین
  1. یه مثل قدیمی در این موقع به شما می گویدتعرف کم کن و بر مبلغ افزای

    Thumb up 0 Thumb down 0

  2. ممنون از مطلب شما. مشتاقم که عکس ها را هم ببینم

    Thumb up 0 Thumb down 0

نظر 1 - 2 از 2ابتدا« قبلبعد » آخرین

دیدگاه